و زیبایی اندیشیدن شد بهانه زیستن
الهی! بود و نابود من ، ترا یکسان از غم مرا به شادی رسان !
نویسندگان

شعری از احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چكد در جام

اشكواری‌ست می‌كشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسیخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا كه برنیاید گام

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!




برچسب ها: شاملو، برف، نو، سلام، عکس برف،
[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 01:53 ب.ظ ] [ sevil ]
هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای درهفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتی دل دماوند، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد نادر ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا !
کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی بی نام تو،وطن نیز نام و نشان ندارد



طبقه بندی: اشعار،
برچسب ها: کوروش، نخواب، دارا، سارا، آسمان، زمین، وطن،
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ sevil ]
 
در موردعكس فوق كدام مورد صحیح است؟
1.        رژه از سمت راست جایگاه انجام می شود
2.        رژه از سمت چپ جایگاه انجام می شود.
3.        رژه از مستقیم و در دوردست انجام می شود.
4.        عینك نفر وسط یك شیشه دارد.
5.        نفر سمت چپ در حال اقامه و اذان است.
6.        سه نفر در حال سنگ قیچی كاغذ هستند.
7.        سه نفر در حال " هركی تك بیاره ... " هستند



طبقه بندی: از همه جا سخن،
برچسب ها: سوال، کنکور، تیزهوشان، سردار رویانیان، رِژه،
[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ sevil ]
تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید
 واقعا شهر هرت کجاست؟
 
 
 
 
- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.

 
- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر  رو می شناسن.
 
- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..
 
- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.
 
- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
 
- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.
  
- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.
 
- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
 
- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.
 
- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.
 
- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.
 
- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم  ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ........ را آباد میکنیم.. 
 
- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.
 
- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.
 
- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
 
- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....
 
- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.
 
- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..
  
- شهر هرت جایی است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده...
 
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
   
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
 
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جایی است كه ...........
 
   خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست



[ چهارشنبه 11 آبان 1390 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ sevil ]
ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند
آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند
و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما چیپس نداشتیم که بخوریم
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم
ما ویدیو نداشتیم
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا
۰
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را
جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند



[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ sevil ]
هر خطا از چشم آید ، عذر میخواهد لبت

تلخی بادام را شِکَر تلافی میکند . . .

.
هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید

اول ، آنچه نیستید

دوم ، همه ی آنچه هستید . . .

.
هیچ وقت خودت را باد نکن

چرا که کوچک ترین سوزن تو را می ترکاند !

.
اس ام اس و جملات قصار

گرایش تو به آن کس که تو را نمیخواهد سبب خواری توست . . .

.
اگه به اونی که میخوای نمیرسی

آهسته تر برو تا اونی که تو رو میخواد بهت برسه . . .

.
قبل از اینکه فکرت کار دستت بده ، تو یه کاری دستش بده !

.
جملات کوتاه و زیبا

این محنتی که از تنگی قفس می کشیم

کفران نعمتی است که در باغ کرده ایم . . .

.
هوس

صد شرف دارد

به عشقی دروغی

که ریاکارانه خیانت می کند . . .

.
سخنان قصار بزرگان

اگر ، در کار ما “اگر” نباشد، بی شک پیروز خواهیم شد . . .

.
درد و رنجی که مرا می شکند ، تراشی است که ه الماس می دهند . . .

.
همیشه شیرین نباش

فرهاد

گاهی باید طعم دیگری را تجربه کند . . .

.
به صلیب اگر کشیده شدی مسیح باش

نه مترسکه سره جالیز . . .

.
اس ام اس پند آموز

این روز ها انسان قیمت هر چیز را میداند ولی ارزش هیچ چیز را نمیداند . . .

.
افکارت چرک نویس گفتارت هستند و اعمالت پاک نویس گفتارت

پاک نویست را با اعمال اشتباه تباه و خط خطی نکن . . .

.
هر انسانی جائز الخطاست

ولی هر خطایی جائز العفو نیست . . . !

.
چشمانتان را به ستاره بدوزید

اما پاهایتان را روی زمین نگه دارید . . .

.
هر چیزی زیبائی های مخصوص به خودش را دارد

ولی هرکسی نمیتواند آنها را ببیند . . .

(کنفوسیوس)

.
میم مشکلات زندگی را که برداریم

زندگی شیرین میشود . . .

.
او که شادمانی مردم را نمی خواهد از ما نیست

او برده ی بی مزد اهریمن است . . .

(کوروش بزرگ)

.
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم

اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کردیم . . .

.
برای آنکه عمر طولانی باشد ، باید آهسته زندگی کنیم . . .

(سیسرون)

.
عده ای بزرگ زاده میشوند، عده ای بزرگی را بدست می آورند

و عده ای بزرگی را بدون آنکه بخواهند با خود دارند . . .

(شکسپیر



طبقه بندی: سخنانی از بزرگان،
برچسب ها: جملات کوتاه٫قصار٫زیبا٫پند آموز٫بزرگان٫اس ام اس،
[ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ sevil ]

اسکناس‌های ریالی ایران که در این نوشتار توضیح و نمایش داده شده است به اسکناس‌های چاپ شده و رایج در سه دوره قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، اشاره دارد

روی اسکناس پنج تومانی دوره ناصرالدین شاه

  • پشت اسکناس پنج تومانی دوره ناصرالدین شاه

  • روی اسکناس یک تومانی دوره ناصرالدین شاه

  • روی اسکناس یک تومانی دوره ناصرالدین شاه

  • روی اسکناس پنجاه تومانی دوره ناصرالدین شاه

  • پشت اسکناس پنجاه تومانی دوره ناصرالدین شاه

  • پشت و روی اسکناس بیست تومانی دوره ناصرالدین شاه


  • ادامه مطلب را مشاهده کنید...

    طبقه بندی: دانستنی ها و اطلاعات عمومی،
    برچسب ها: اسکناس، ریال، ایران، قاجار، پهلوی، جمهوری اسلامی،
    [ جمعه 28 مرداد 1390 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ sevil ]






























    طبقه بندی: از همه جا سخن،
    [ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ sevil ]


    کنکور در ایران یک غول است که همیشه به همراه یک قیف ( ! ) تعریف می شود. امتحانیست که سرنوشت انسان ها را  تغییر می دهد.  اما علاوه بر سختی هایی که برای داوطلبین وجود دارد، سختی هایی نیز برای برگزار کنندگان آن و طراحان سوال وجود دارد. در این امتحان که سوال های سخت و آسان طرح می شود، بعضا سوالات واقعا خنده داری به چشم می خورد که برای نشاط روح آدم واقعا مفیدند ! در این مطلب بعضی از این سوال های شاهکار رو می توانید ببینید.

    ۱- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
    «به نام خدای ............
    بیانداخت شمشیر را شاه دین»
    1) جهان آفرین
    2) مهربان
    3) کریم
    4) رحیم

    یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال، تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

    ۲- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

    «بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
    دیدی که چه‌گونه گور ........... گرفت»
    1) شهرام
    2) مهرام
    3) بهرام
    4) آرام


    به خدا این سوال‌های کنکور بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک" ! تست بعدی را داشته باشید:

    ۳- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
    «که گوید برو ...... رستم ببند
    نبندد مرا دست، چرخ بلند»
    1) دست
    2) پا
    3) کمر
    4) چشم‌های


    دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

    ۴- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
    « ............ پرده‌ی پندار دریدند
    یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
    1) مردان خدا
    2) مردم همه‌جا
    3) مردم همیشه
    4) مردان و زنان


    باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

    ۵- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
    «گل همی پنج روز و ....... باشد
    وین گلستان همیشه خوش باشد»
    1) هفت
    2) چهار
    3) شش
    4) هشت


    یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید : گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

    ۶- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
    «ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
    1) فهم
    2) پرهیز
    3) دوری
    4) جدایی


    و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

    ۷- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
    «رویاهای صادقانه : هر کدام از ما هنگام ........... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
    1) دویدن
    2) ایستادن
    3) خواب
    4) نشستن


    آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم ! آن‌قدر خوب است !!!




    طبقه بندی: از همه جا سخن،
    برچسب ها: کنکور، ایران، سوالات، شاهکار،
    [ جمعه 23 اردیبهشت 1390 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ sevil ]
    [ جمعه 9 اردیبهشت 1390 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ sevil ]

    زلزله و سونامی وحشتناک ژاپن شوک بزرگی برای تمام دنیا بود و شاید تا ماهها اسم این کشور زیبا تداعی کننده‌ی سیل و خرابی باشد. اما در جریان آسیب هایی که از زلزله وسونامی ژاپن دامنگیر مردمش شد ژاپنی ها با شیوه های رفتاری مثبت درس هایی را به همگان آموختند که بازگو نمودن آنها نقطه عطفی خواهد بود بر ترویج گزینه های مثبت این فرهنگ ارزشمند و قابل تحسین ...

     1. آرامش حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت هم دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.

    2. وقار صفوف منظم برای دریافت آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

    3. توانمندی بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

     4. رحم و شفقت مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

    5. نظم غارتگری دیده نشد. زورگویی یا از دست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

     6. ایثار پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

     7. مهربانی رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.

    8. آموزش از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.

     9. وسایل ارتباط جمعی در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.

     10. وجدان هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند




    برچسب ها: زلزله٫سونامی ٫چین٫،
    [ یکشنبه 28 فروردین 1390 ] [ 08:55 ب.ظ ] [ sevil ]

    سلام به همه دوستان خوبم و عذر خواهی که دیر سال جدید رو تبریک میگم و جواب تبریکاتتون رو ندادم .

    سال 90 سال خوبی باشه برای همتون پر از شادی و موفقیت

     



    در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند.. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.
    دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.





    به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند.
    برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
    آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است." بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند.. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.




    بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش.. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ...
    همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود.

    از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟
    می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
    خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز یا هر بهانه ی خوب دیگر ، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند




    طبقه بندی: از همه جا سخن،
    برچسب ها: تبریک٫سال نو٫انیشتن ٫دکتر حسابی+عکس،
    [ چهارشنبه 17 فروردین 1390 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ sevil ]


    پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت .. سالكی را بدید كه پیاده بود
    پیر مرد گفت : ای مرد به كجا رهسپاری ؟
    سالك گفت : به دهی كه گویند مردمش خدا نشناسند و كینه و عداوت می ورزند و زنان خود را از ارث محروم می‌كنند
    پیر مرد گفت : به خوب جایی می روی
    سالك گفت : چرا ؟
    پیر مرد گفت : من از مردم آن دیارم و دیری است كه چشم انتظارم تا كسی بیاید و این مردم را هدایت كند
    سالك گفت : پس آنچه گویند راست باشد ؟
    پیر مرد گفت : تا راست چه باشد
    سالك گفت : آن كلام كه بر واقعیتی صدق كند
    پیر مرد گفت : در آن دیار كسی را شناسی كه در آنجا منزل كنی ؟
    سالك گفت : نه
    پیر مرد گفت : مردمانی چنین بد سیرت چگونه تو را میزبان باشند ؟
    سالك گفت : ندانم
    پیر مرد گفت : چندی میهمان ما باش . باغی دارم و دیری است كه با دخترم روزگار می گذرانم
    سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نیك آن است كه به میانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
    پیر مرد گفت : ای كوكب هدایت شبی در منزل ما بیتوته كن تا خودت را بازیابی و هم دیگران را بازسازی

    سالك گفت : برای رسیدن شتاب دارم

    پیر مرد گفت : نقل است شیخی از آن رو كه خلایق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه می زد تا هدایت شوند . ترسم كه تو نیز با مردم این دیار كج كردار آن كنی كه شیخ كرد

    سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند یا نه ؟

    پیر مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نیز خود آید . خلایق با خدای خود سرانجام به راه آیند

    پیرمرد و سالك به باغ رسیدند . از دروازه باغ كه گذر كردند

    سالك گفت : حقا كه اینجا جنت زمین است . آن چشمه و آن پرندگان به غایت مسرت بخش اند

    پیر مرد گفت : بر آن تخت بنشین تا دخترم ما را میزبان باشد

    دختر با شال و دستاری سبز آمد و تنگی شربت بیاورد و نزد میهمان بنهاد . سالك در او خیره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بیتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پیر مرد گفت : با آن شتابی كه برای هدایت خلق داری پندارم كه امروز را رهسپاری

    سالك گفت : اگر مجالی باشد امروز را میهمان تو باشم

    پیر مرد گفت : تامل در احوال آدمیان راه نجات خلایق است . اینگونه كن

    سالك در باغ قدمی بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نیك نگریست و دختر او را میزبان بود . طعامی لذیذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دین خدا نیك آگاه بود و سالك از او غرق در حیرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پیرمرد او را بدید و گفت : لابد به اندیشه ای كه رهسپار رسالت خود بشوی

    سالك چندی به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن می دهد اما دل اطاعت نكند

    پیر مرد گفت : به فرمان دل روزی دگر بمان تا كار عقل نیز سرانجام گیرد

    سالك روزی دگر بماند

    پیر مرد گفت : لابد امروز خواهی رفت , افسوس كه ما را تنها خواهی گذاشت

    سالك گفت : ندانم خواهم رفت یا نه , اما عقل به سرانجام رسیده است . ای پیرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش

    پیر مرد گفت : با اینكه این هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گویم

    سالك گفت : بر شنیدن بی تابم

    پیر مرد گفت : دخترم را تزویج خواهم كرد به شرطی

    سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم

    پیر مرد گفت : به ده بروی و آن خلایق كج كردار را به راه راست گردانی تا خدا از تو و ما خشنود گردد

    سالك گفت : این كار بسی دشوار باشد

    پیر مرد گفت : آن گاه كه تو را دیدم این كار سهل می نمود

    سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام می دادم اگر خلایق به راه راست می شدند , و اگر نشدند من كار خویشتن را به تمام كرده بودم

    پیر مرد گفت : پس تو را رسالتی نبود و در پی كار خود بوده ای

    سالك گفت : آری

    پیر مرد گفت : اینك كه با دل سخن گویی كج كرداری را هدایت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو

    سالك گفت : آن یك نفر را من بر گزینم یا تو ؟

    پیر مرد گفت : پیر مردی است ربا خوار كه در گذر دكان محقری دارد و در میان مردم كج كردار ,او شهره است

    سالك گفت : پیرمردی كه عمری بدین صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟

    پیر مرد گفت : تو برای هدایت خلقی می رفتی

    سالك گفت : آن زمان رسم عاشقی نبود

    پیر مرد گفت : نیك گفتی . اینك كه شرط عاشقی است برو به آن دیار و در احوال مردم نیك نظر كن , می خواهم بدانم جه دیده و چه شنیده ای ؟

    سالك گفت : همان كنم كه تو گویی

    سالك رفت , به آن دیار كه رسید از مردی سراغ پیر مرد را گرفت

    مرد گفت : این سوال را از كسی دیگر مپرس

    سالك گفت : چرا ؟

    مرد گفت : دیری است كه توبه كرده و از خلایق حلالیت طلبیده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغی روزگار می گذراند

    سالك گفت : شنیده ام كه مردم این دیار كج كردارند
    مرد گفت : تازه به این دیار آمده ام , آنچه تو گویی ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
    سالك در احوال مردم بسیار نظاره كرد .. هر آنكس كه دید خوب دید و هر آنچه دید زیبا . برگشت دست پیر مرد را بوسید
    پیر مرد گفت : چه دیدی ؟
    سالك گفت : خلایق سر به كار خود دارند و با خدای خود در عبادت
    پیر مرد گفت :
    وقتی با دلی پر عشق در مردم بنگری آنان را آنگونه ببینی كه هستند، نه آنگونه كه خود خواهی

     انسان نرم و لطیف زاده می شود
    و به هنگام مرگ خشک و سخت می شود.
    گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند.
    و به هنگام مرگ خشک و شکننده.
    پس هر که سخت و خش است
    مرگش نزدیک شده
    و هر که نرم و انعطاف پذیر
    سرشار از زندگی است.
    سخت و خشک می شکند.
    نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند.




    طبقه بندی: داستان های کوتاه،
    برچسب ها: داستان، سالک، هدایت، حقیقت، زندگی، مرگ، عشق،
    [ یکشنبه 22 اسفند 1389 ] [ 09:03 ق.ظ ] [ sevil ]
    گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود
    که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
    و آرزوهای خود در آغوش بگیرید
    There are moments in life when you miss someone
    So much that you just want to pick them from
    Your dreams and hug them for real


    وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
    ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
    که دری که برایمان باز شده را نمی بینیم
    When the door of happiness closes, another opens
    But often times we look so long at the
    Closed door that we don't see the one which has been opened for us

    به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
    به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
    به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند
    چون فقط یک لبخند می تواند
    شب سیاه را نورانی کند
    کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند
    Don't go for looks; they can deceive
    Don't go for wealth; even that fades away
    Go for someone who makes you smile
    Because it takes only a smile to
    Make a dark day seem bright
    Find the one that makes your heart smile

    هر چه میخواهی آرزو کن
    هر جایی که میخواهی برو
    هر آنچه که میخواهی باش
    چون فقط یک بار زندگی می کنی
    و فقط یک شانس داری
    برای انجام آنچه می خواهی
    Dream what you want to dream
    Go where you want to go
    Be what you want to be
    Because you have only one life
    And one chance to do all the things
    You want to do

    خوب است که آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی
    آنقدر ورزش کنی که نیرومند باشی
    آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی
    و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی
    May you have enough happiness to make you sweet
    Enough trials to make you strong
    Enough sorrow to keep you human and
    Enough hope to make you happy

    شاد ترین مردم لزوماً
    بهترین چیزها را ندارند
    بلکه بهترین استفاده را می کنند
    از هر چه سر راهشان قرار می گیرد
    The happiest of people don't necessarily
    Have the best of everything
    They just make the most of
    Everything that comes along their way

    همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
    نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی
    مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نکنی
    The brightest future will always be based on a forgotten past
    You can't go forward in life until
    You let go of your past failures and heartaches

    وقتی که به دنیا آمدی، تو گریه می کردی
    و اطرافیانت لبخند به لب داشتند
    آنگونه باش که در پایان زندگی
    تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری
    و اطرافیانت گریه می کنند
    When you were born, you were crying
    And everyone around you was smiling
    Live your life so at the end
    Youre the one who is smiling and everyone
    Around you is crying

    لطفاً این مطلب را به کسانی بگویید
    که برایت ارزشی دارند (همان طور که من این کار را کردم)
    به کسانی که به طرق مختلف در زندگیت تأثیر داشته اند
    به کسانی که وقتی نیاز داشتی لبخند به لبانت نشاندند
    به آنهایی که وقتی واقعاً ناامید بودی
    دریچه های نور را نشانت دادند
    به کسانی که به دوستی با آنها ارج می گذاری
    و به آنهایی که در زندگیت بسیار پرمعنا هستند
    Please send this message to those people
    (Who mean something to you (I JUST DID
    To those who have touched your life in one way or another
    To those who make you smile when you really need it
    To those who make you see the
    Brighter side of things when you are really down
    To those whose friendship you appreciate
    To those who are so meaningful in your life



    طبقه بندی: از همه جا سخن،
    برچسب ها: لحظه، زیبا، زندگی، عشق، شادی، امید، دوست داشتن، رویا، لبخند، گریه، آینده،
    [ پنجشنبه 12 اسفند 1389 ] [ 10:37 ق.ظ ] [ sevil ]
     
    شعرهای عاشقانه و جالب فروغ فرخزاد و حمید مصدق برای یکدیگر
    دو شعر عاشقانه از این دو شاعر نامی که شعرهایی عاشقانه برای هم و در جواب همدیگر مینوشتند

    شعر زیبای حمید مصدق
    تو به من خندیدی و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز،
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


    جواب زیبای فروغ فرخ زاد

    من به تو خندیدم
    چون که می دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
    پدرم از پی تو تند دوید
    و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
    پدر پیر من است
    من به تو خندیدم
    تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
    دل من گفت: برو
    چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
    و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
    حیرت و بغض تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
    که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


    طبقه بندی: اشعار،
    برچسب ها: شعر، حمید مصدق، فروغ فرخ زاد، خانه همسایه، سیب، باغبان، دزد، عشق، عاشقانه،
    [ جمعه 6 اسفند 1389 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ sevil ]
    .: Weblog Themes By Iran Skin :.

    تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

    درباره وبلاگ

    شعور یک گیاه در وسط زمستان از تابستان گذشته نمی آید از بهاری می آید که فرا میرسد.گیاه به روزهایی که رفته نمی اندیشد, به روزهایی می اندیشد که می آید.اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما_انسانها_ باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خواهیم,دست یابیم ؟!
    آمار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :


    Design : LearningBet